تبليغاتX
شب پرسه

((حكايت من و تو))

 

چون عشق براي تو

نقدي بود جديد

بر تضاد ديالكتيك

براي من اما

تسليتي در صفحه ترحيم روزنامه

مثل مردگان قرون عاشق شدم

وچون زنده هاي كنون تنها

 

تفاهم نداشتيم

من شعر ميگفتم

تو فلسفه مي خواندي

آمتحان آخر يادت هست

نمره من -5-

و مال تو...

نمره ام را وارونه نشانت دادم

تو خنديدي

چرا؟!

 

 

 

((از ديروز تا هميشه ))

 

مانده است

جاي دست هاي كودكي ام

بر بخار پنجره هنوز

و آب نمي شود

آدم برفي خاطرات سرد

در آفتاب ذهن امروز

 

شايد كه گرم شود

پاهاي يخ كرده اميد من

با باكره گي عشق آن دخترك ريزنقش

تا با چكمه هاي لاستيكي غرور

بدوم زمستان هميشه را

تا دبستان دور گور.

 

 

ورشکسته

ورشکستم

چک عشقم برگشت

آه در بانک دلت تو حسابم بستی

گفتمت من عمری دل سپردم اینجا

گفتی اما اولین بار که نیست بی محلی کردی

می شناسم دل تو

اسکناس دل تو

از ازل گوشه نداشت

 

بندی شعر

از روزی که رفته ای

همین جا

در این تاریکی نشسته ام

و تمام این شعرها را سروده ام

تا شاید امروز

با بندی از آن

بیاویزم خویش را

از درگاه این اتاق

اما میدانم

تو فردا

پهن خواهی کرد بر آن بند

عرق گیر مرد دلخواهت را

در آفتاب صبح.

 

 

 

 
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/28ساعت 12:4 توسط م.ت.ولی |